تبليغاتX
دنیای ماوی

حکایت من و غفار=>حکایت ماوی و...

86/01/23

 

چند وقته پیش یه سری به وبلاگ شهربانو زدم .

یکی از پستهاش حالمو بد جور گرفت(حکایت من و غفار)

بهتون پیشنهاد میکنم حتما بخونید تا ببینید حرفی که من میزنم درسته یا نه؟؟

و اما نظر من:منم با شهربانو موافقم چرا باید ازگفتن این جمله درجوانی هراس 

داشته باشیم،ولی وقتی که گرد وغبارپیری و میانسالی رو چهرمون نشست، 

اون وقت دیگه نترسیم و تازه اونو به عنوان یک داستان بیان کنیم و بعد به

خودمون امید بدیم که شاید مصلحت این بوده،شاید قسمت نبوده و...

و بعد تو همون میانسالی برای اینکه دلمون خنک بشه به بقیه بگیم که

 عشق جوانی مثل باران بهاری می مونه؟؟

دلم میخواد روزی برسه که منم شهامت گفتن اینو داشته باشم

 که یه زمانی عاشق بودم امیدوارم اون روز دیر نباشه،مثل شهربانو جان.

 

 

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  9:21 PM  | 

تعطیلات نوروزی

86/01/15

 

موضوع انشاء: تعطیلات نوروزتون چه طور گذشت؟؟؟؟

 

تعطیلات نوروز من بیشتر در خطه آذربایجان گذشت.

جایی که وطنمه و خیلی دوستش دارم.ولی از بدشانسیه من امسال

 همش برفی یا بارونی بود.پس در نتیجه زیاد نتونستم بگردم و بیشتر

تو خونه بودم و در و دیوارو میپاییدم.البته تنهایی نه با فک و فامیل،

ولی چرا یک روزم رفتم طرفهای دشت مغان.چون از بچگی علاقه

 خاصی به مغان داشتم امسال با همون فک و فامیل راهی مغان شدیم.

نمیدونید چه شور و ذوقی داشتم،که وسطهاش به پشیمانی مبدل شد.

به پیشنهاد یکی از همون فک و فامیلها از یک سه راهی راهمونو

منحرف کردیم و رفتیم تو جاده گرمی.دیگه بعدش نفهمیدم چی شد.

جاده پیچ در پیچ،سر بالایی سر پایینی،وای دیگه داشتم می موردم.

همه هم سرزنشم میکردن،میگفتن خودت خواستی باید تحمل کنی.

تا اینکه بالاخره وارد گرمی شدیم.شهر کوچیکیه ولی به دیدنش میرزید.

خلاصه از گرمی گذشتیمو وارد جاده بیله سوار شدیم.نمیدونین چه حالی داشتم.

جاده  گرمی-بیله سوار خیلی قشنگ بود.همه جا سبزوخرم.

 

جاده گرمی-بیله سوار

 

یه چند ساعتیو تو بیله سوار موندیم و بالاخره از بیله سوار زدیم بیرون و

 به طرف پارس آباد رفتیم.یه یک ساعتیم اونجا موندیم و از اونجا هم

خداحافظی کردیم و راهی جاده شدیم.تو مسیرمون یک روستا بود

به اسم گل تپه یا تپه گل که جدیدا یک امامزاده توش پیدا شده.

کنجکاو شدم برم ببینم.خلاصه یه سری هم به امامزاده زدیمو،

زیارتی کردیمو،جویای این بودیم که ماجراش چیه؟

 

اطراف روستای گل تپه یا تپه گل

 

بعدش دیگه هوا یواش یواش داشت تاریک میشد که راه افتادیم به سمت تبریز...

و اما سیزده به درمون که واقعا عالی بود.هوا سرد و بارونی بود.

ولی ما هم کم نمیاوردیم.توی یکی از زمینهای خدا اتراق کردیم.

تو اون سرما نشستیم و تا عصر دووم آوردیم.

(البته بیشترشو تو ماشین نشسته بودیم)

(اینم از انشای من،حالا نمرش چنده؟؟)

 

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  9:36 PM  |