"ننه جون"
86/07/24
نمیدونم تو قوم و خویشای نزدیکتون چند تا پیرزن پیرمرد سراغ دارین؟؟
چندتا ازاونها عاقبت به خیر شدن؟؟
چنتاشونو اولاداشون هنوز ازشون نگهداری میکنن؟؟
چندتاشونراهیه خونه سالمندان شدن؟؟
و سوالهای زیادی که همشون تو ذهنم تلنبار شده و مثل خوره داره موخمو میخوره
من از بقیه خبر ندارم ولی همین نزدیکا،شایدم نزدیکترازنزدیکا یه پیرزنیو میشناسم،
البته میشناسم واژه مناسبی نیست،یعنی یه جورایی چند سالی تو بچگی(طفولیت) تا حالا
در حقم مادری کرده و خدارو شکر تا حالا حق فرزندیو نمیگم کامله کامل،ولی تا حدی که
تواناییم بود براش به جا آوردم.این خانوم محترم که همیشه"ننه جون"صداش میزنم
ازهمون بچگی از من مراقبت کرده و مثل یک مادر واقعی تر و خشکم کرده.وقتی
زحمتهایی که برام کشیده یادم میاد احساس میکنم که باید همیشه قدردانش باشم و خدارو
شکر هستمو خواهم بود.حالا قضیه این "ننه جون" چیه الان براتون شرح میدم.
راستشو بخواین مدتیه که "ننه جون" ما یه کم ناخوش احوال شده،البته هم مریضی و هم
پیری که با هم همخونه بشن معلومه که نتیجش چی میشه،حالا اینا به کنار،پسرای گردن کلفت این "ننه جون" ما انگار نه انگاراصلا مادری داشتنو دارن و نگهداری اونو وظیفه دخترش میدونن...بیچاره دخترشم حرفی نداره
ولی این وسط پس وظیفه پسرا چیه من نمیدونم؟؟!!
اونم پسرایی که همین"ننه جون"سنگشونو به سینه میزنه و همیشه خدا طرفدار پسراست.
(حالا خوبه از پسراش خیری ندیده،وگرنه دیگه میخواست چی کار بکنه؟؟!!)
حالا خودتون قضاوت کنین این پسرا واقعا به چه درد میخورن؟؟
اولادی که وقت درماندگی به درد پدر مادرش نخوره وجودش چه فایده ای داره؟؟
یه مثل ترکی هست که میگه:
"بی دنه دده یوز اوغلو ساخلار...آما یوز اوغول بی دده نی ساخلیامماز"
باور کنین راه دوری نمیره،راه دوری نمیره اگه هر اندازه هم کم و ناچیز،در حد تونایی خودمون محبتیو نثارشون بکنیم.تو این چند ساله که چند روز یه بار"ننه جون"خونه ما
هم میاد فهمیدم که توقعی جز محبت از ما نداره.باور کنین به خاطر کوچکترین کاری که براش انجام میدیم کلی دعا برامون میکنه و میگه:"امام حسین مطلبو ورسین"
به نظر من همین یه جمله برام کافیه.نمیخوام ادای آدمهای دلسوزو دربیارم.
شاید منم آینده بدتر از این رفتارو با پدر مادر خودم بکنم.
نمیدونم،شاید..خدا آخر و عاقبت هممونو به خیر کنه
