تبليغاتX
دنیای ماوی

ماوی و ترانه "سیب"

87/04/29

یه گوش شنوا میخوام...کسی هست؟؟!!

 

یادش به خیر یه زمونی ماوی یه "آسمون آبی" میخواست

ماوی "شبهای مهتابی" میخواست

اما...

ماوی دلش از خاطره های بد جدا نشد و نمیشه

ماوی آرزوهاشو به یک حباب نداد و نمیده

ولی همیشه سیب هاشو از شاخه حسرت چیده و میچینه

 

"ترانه (سیب) سیمین غانم یه جورایی با ماوی خو گرفته"

 

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

"این پست ویرایش شده"

 

نمیدونم چرا ماوی واسه همه دردسر شده

نمیدونم چرا باید بعضیا از ماوی طرفداری کنن و بقیه هم بهش متلک بندازن

نمیدونم چرا همه فک میکنن ماوی مغروره!!!

نمیدونم چرا دیگه حالم از خودمم به هم میخوره

نمیدونم چرا احساس میکنم که یه جورایی اضافه و حال به هم زن شدم

آخه مگه من کاری با بقیه دارم؟؟!!

کسی جواب سوالامو میدونه؟؟!!

شاید به خاطر فیلمهای سیاه سفیدمه،که ماجرای اونم تو پست بعدی میگم

ماوی همیشه فیلماش قدیمی و کهنه بوده وهست 

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  2:37 AM 

ماوی عصبانیه شدید

87/04/25

یه موضوعیه که چند وقتیه روی اعصابم داره اسکیت بازی میکنه

ولله راستیاتش ما یه همساده داریم...یوخده که چه عرض کنم،خیلی فضوله

معروفه تو محلمون،یه حرفایی ازمون تو رومون میگه که من یکی کف بور میشم

"یعنی اگه یه روز آبگوشتمونو بی نخود بخوریم فقط  اونه که متوجه میشه"

تا همین چند وقته پیش احساس میکردم که دیگه رو دست اون فضولی پیدا نمیشه

تا اینکه قدوم مبارکمو تو نت گذاشتمو تازه با آدمهای جورواجور و رنگارنگتری آشنا شدم

دست رو دل ماوی نذارین که دلش خونه،آخه هی میخوام با ادب باشم نمیشه

آخه من نمیدونم تو این وب من میبخشیدا........که بعضیا که تازه از دوستامم نیستنو

اکثرشونم از طرقی میشناسم،میانو اکثرا هر روز سرکی میکشن"اونم هر روز!!!"

اگه واقعا قصد خوندنو نظر دادن به مطلبهای چرت و پرتم رو دارین که مث بچه آدم  

  بیاین و نظرتونو بگین،حالا اگه میترسین اسمتون لو بره یا مشکل دیگه ای دارین

با یه اسم قلابی یا گمنام نظرتونو بگین...اتفاقا الان مد شده بد جووور

 وگرنه مگه مرض دارین بیخودی آمار بازدیدامو میبرین بالا

اگه هم حس فضولیتون مث همساده ما گل کرده که باید خدمتتون عرض کنم

 تو وب و کامنتدونی من چیز به درد بخوری واسه شوماها پیدا نمیشه

ماوی هم خودش بعضی وقتها به وب بعضیا سرکی میکشه

ولی طوری میره که طرف متوجه میشه که ماوی اومده،یعنی از طریق لینک

دوستان که اونم تابلو میشه که ماوی اومده تازه اونم از طریق وب کی اومده

و اینکه چند وقت یه بار یه سری میزنه...اونم اگه ماوی حوصله داشته باشه

این منو میسوزونه که این فضولای وب ماوی هی میخوان یه جورایی بیان

 که تابلو نباشنو متاسفانه تابلو هم میشنو تقریبا هر روزم میانو سر میزنن

آخه آدمم اینقد بیکارو علاف؟؟!!

در ضمن اشتب نشه من یه بیننده دارم که تازگیا از یه شهرک صنعتی که خودش

میدونه کوجارو میگم میادو به وبم نیگاهی میندازه...من منظورم شوما نیستیا

یه وخ سو تفاهم نشه...من اتفاقا خوشحالم میشم شوما میای به وبم

ولی نمیدونم چرا قهریدی با وبمو دیگه نظر نمیدی؟؟!!

یه کلام ختم کلام

خطابم با شوما فوضول خانها هست.پس بی زحمت دیگه نیاین این طرفها

اگه فهم و شعورتون بالا باشه فک کنم فهمیدین که ماوی چی گفت

اگه نه که دیگه خدا هدایتتون کنه...خدا خودش شفاتون بده...خدا ارشادتون کنه

خدا یه جو عقل و فهم درست حسابی به شوماها بده و یه پولی به ماوی

 

پینوشت: اون........ یه حرفه خیلی بدی بود که ماوی شرمش شد بگه

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  2:39 PM 

دست خط

87/04/22

تا حالا شده که بعضی چیزا یه خورده شومارو برگردونه به اون قدیم ندیما

حالا اون چیز ممکنه یه عکس باشه یا یه نوشته،ولی واسه ماوی یه ترانه

هست که یه جورایی شنیدنش هم واسش شیرینه هم تلخ،هم اشک داره هم لبخند

چند وقتی بود که از یکی از دوستانم خبری نداشتم

اون اوایل یکی از نظر دهنده های مخصوص وبم بود...یادش به خیر

ولی بازم قابل دونسته و تازگیا یه سرکی به ماوی زده

انگار به یه کارایی مشغوله...واسش آرزوی موفقیت میکنم

امیدوارم هر جا هست خوشبخت بشه...خوشبخت واقعی

ماوی فقط همین کار از عهدش برمیاد واست آیکیو...آرشیتکت...

 

******************

 

اینم از بازی که "میس مارپل" چند وقته پیش مارو دعوت کرده

ماوی باید یه نوشته،یه مطلب یا قطعه شعری که دوست داره و موقع خوندنش

 به دلش نیشسته با دست خط نکرش بنویسه و نشون ایها الناس بده

ماوی یه مدتی بود کتاب "قمار عاشقانه" رو میخوند...البته وسطهاش ول کرد

ماوی زیاد اهل کتاب خوندن نیست...حالا چی بشه از یه کتاب خوشش بیادو

یکیم مثل "نا به قول ما" مشوقش باشه واسه خوندنش،اونوقته که ماوی کتابخون میشه

ولی بعضی جمله هاش واقعا به دلم میشست...پیشنهاد میکنم اگه تونستین بخونینش

حالا کدوم جمله به دلم نیشست همینه که فوتوشو ملاحضه میکنین

"قربون دستتون یه وخ این نوشته رو دیدین قبض روح نشین...دست خطم خرابه"  

 

دست خط ماوی

 

پینوشت: متاسفانه نواختنش واسه ماوی یه خورده غمناک بوده و هست...

تو اون بی حوصلگیهای خدا بوده که ملودی ماوی ساخته شده

عب نداره،ماوی اصلا عین خیالشم نیست.دیگه پوستم کلفت شده!!

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  11:6 PM  | 

عشق من آلبالو

87/04/18

امروز واسه اولین بار تو عمرم احساس کردم ناشکرم

زندگیم مرفه نیست...زندگیه کارمندیه دیگه...ولی همینم خوبه

امروز ماوی رفته بود میوه چینی اونم از نوع آلبالوش

تازه اونم از نوع تفریحیش از باغ خودشون...نه از مدل کارگریش

از بس از دستام کار نکشیدم زیادی حساس شدن

تو دلم میگفتم مگه دستای این دخترای روستایی حساس نیست؟؟!!

 

پینوشت: نمیدونم کدوم تیرغیب خورده ای رفته بود سراغ آلبالوها که فقط یه

کوچولی مونده بود،که همون یه کوچولی آلبالوهارم همونجا راهی شیمک

مبارکمون کردیم.ولی با این حال همون یه کوچولیم به من از بقیه که یا فقط

نظاره میکردنو یا مسئول پخش میوزک بودن بیشتر چسبید

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  2:7 AM  | 

تولدت مبارک...mavi-mm

87/04/06

  فردا تولد جیگره ماویه

جیگر ماوی متولد 7 تیر ماه 1383 میباشد

اون موقع من دانشجو بودمو موقع تولدش اونجا نبودم...یادش به خیر

الهی قربونش برم هر شب از باباش میخواد که قصه به دنیا اومدنشو

واسش تعریف کنه،با اینکه تکراریه،ولی هر شب میخواد بشنوه،که تو

 اون قصه تکراری مرتب میشنوم که میگه همه اونجا بودن جز خاله ماوی

اینا همش نتیجه تو غربت زندگی کردنه،که ماوی بیشترعمرشو توغربت بوده

یه جورایی احساس میکنم عین خودم تخس و بلا میشه

البته هر کسیم که شیطونیاشو میبینه بلافاصله میگه به خاله ماویش رفته

من اونقدر شیطون بودم که خدابیامرز بابا بزرگم همیشه میگفت:

"بو ایلات بالاسینا اوخشویور"

ولی امیدوارم که سرنوشتش مثل ماوی نشه...سرنوشت تلخ منو نداشته باشه

دلم میخواد همیشه آرامش خاطر داشته باشه...همیشه فکرش آزاد باشه و راحت

بعضی وقتها آرزو میکنم کاشکی اون شیطونیای ماوی میموند

ماوی تو این چند سال اخیر کلی فرق کرده...که کاش نمیکرد

همیشه دلم میخواد برگردم به اون موقع...

چون شاید میتونستم سرنوشتمو یه جورایی تغییر بدم...ولی حیف که نمیشه

 

جیگره ماوی

 

راستی میخوام فلسفه انتخاب آدرس وبلاگمو بگم

من عاشق اسم ماویم...که اون mavi اول لینکمم علتش اینه

و اما اون دو تا mm...یکیش اول اسم ماویه...یکیشم اول اسم جیگرمه

 

 

پینوشت: ماوی هفته دیگه این موقع اینجایی هست که عکسشو این زیر ملاحضه میکنین

خیلی وقته که نرفتم...امیدوارم مشکلی پیش نیاد و من برم

 

 قلعه بابک

 

البته اولین باری که رفتم دوربینمو دزد برد که کلی زد تو حالم

این دفعه هم به احتمال زیاد خودمو دزد میبره

البته اگه ماویو دزد ببره یه چیزیم روش میذاره و پسش میده

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  11:9 PM  | 

ماوی و صداقتش

87/04/04

همیشه فکر میکردم تنها چیزی که میتونه یه دوستیو سر پا نگه داره صافی

 و صداقته،واقعا هم به این موضوع اعتقاد داشتم.چون خیلی از دوستیهارو دیدم

 که با دروغ گفتنها و به قول معروف زیر آبی رفتنهای مداوم از هم پاشیده،

ولی این یه مورد باز هم طبق معمول روی ماوی اثر معکوس داشته و داره...

 ماوی خیر سرش اومد ثواب کنه که کباب شد.

اومد صافیو صداقتشو به دوستی که خیلی واسش ارزش داشت نشون بده،

که با این کار نفرت دوستشو از خودش بیشتر کرد.

میدونم که بیشتر از همه ازم بدت میاد...

ولی من فقط خواستم بهت راستشو بگم...همین

 

 

نتیجه اخلاقی:سعی کنین همیشه مثل بقیه آدمها همش دروغ بگین...کلا امروزیتر باشین

الان صداقت کیلویی چنده...!!!تو این زمونه دروغگوها ارزش بالاتری دارن

+ماوی این پستو نوشته    تو ساعت  11:33 AM